دانلود کتاب هیولاهای مریخی از آر ال استاین

[ad_1]

دانلود کتاب هیولاهای مریخی از آر ال استاین

 کتاب هیولاهای مریخی از آر ال استاین

نام کتاب: مورمور ۴۲ – هیولاهای مریخی

نویسنده: آر ال استاین

مترجم: مرتضی نادری دره شوری

مجموعه: مورمور

انتشارات: ویدا

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۱۳۵ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۱۱٫۹ مگابایت

خلاصه داستان

شکار تخم‌ مرغ؛ اين چيزي است که “برندی”، خواهر کوچک و لوس “دانا جانسون” براي جشن تولدش مي‌خواهد و هر آن چه که برندي خواستارش باشد به راحتي به دستش مي‌آورد. دانا خيلي به شکار تخم‌ مرغ وارد نيست؛ اما اين مربوط به قبل از پيدا کردن آن تخم مرغ بود. به نظر تخم مرغ معمولي نمي‌آمد، به بزرگي يک توپ سافت‌بال بود که با رگ‌هاي زشت و کريه بنفش و آبي پوشيده شده بود، و ناگهان شروع به ترک خوردن کرد …

آيا جرأت داريد با مکاني پر از ارواح، موميايي‌ها، خون‌آشام‌ها و ديگر مخلوقات ترسناک روبرو شويد؟ شايد پس از يک بار ملاقات با آن‌ها ديگر هرگز برنگرديد! …

اطلاعات کتاب

• کتاب هیولاهای مریخی ترجمه ای است از کتاب Egg Mosters from Mars (به فارسی:تخم هایِ هیولاییِ مریخی) از آر ال استاین که نخستین بار آوریل سال ۱۹۹۶ توسط انتشارات Scholastic در آمریکا منتشر شد.

• این کتاب چهل و دوم از مجموعه کتابهای Goosebumps (به فارسی: مورمور) است که در ایران تحت عناوین مورمور(توسط انتشارات پلیکان)، دایره وحشت و سایه وحشت (توسط انتشارات ویدا)، ترس و لرز (توسط انتشارات پیدایش) و ماجراهایی که مو به تنتان سیخ می کند (توسط انتشارات گل آذین) به فارسی ترجمه شده اند.

دانلود کتاب با لینک مستقیم

[ad_2]

لینک منبع

دانلود کتاب افعی ها خودکشی نمی کنند از فتح الله بی نیاز

[ad_1]

دانلود کتاب افعی ها خودکشی نمی کنند از فتح الله بی نیاز
  کتاب افعی ها خودکشی نمی کنند از فتح الله بی نیاز

معرفی کتاب

افعی ها خودکشی نمی کنند نوشته فتح الله بی نیاز طرح پرسش های هستی شناسانه ای است که در طول تاریخ حیات بشر ذهن انسان را به خود مشغول داشته. پرسش هایی که هر قدر زمان به پیش می رود و انسان به فردیت و تنهایی خود نزدیک تر می شود، یافتن پاسخ آن پیچیده تر می شود:

«آیا شر و پلیدی، میل به جنایت و آدم کشی، خودکامگی و گرایش به سلطه جویی و در نهایت تخریب علایق بشری در نهاد انسان نهفته است و جزیی از جوهره و سرشت اوست یا کسبی و نتیجه شرایط محیطی بوده و حاصل ساختار سیاسی – اجتماعی است؟»

نویسنده این اثر با پردازش یک فضای علمی-تخیلی در قالب داستان روایی با تکینکی خاص و تا حدودی بکر و منحصر به فرد توانسته مضامین فرامتنی از این دست را مطرح کند و به پرسش های زیرساختی آن نزدیک شود. کلید روایت یک اتفاق بسیار معمولی و خاص جوامع امروزی است که به شکلی خونسردانه در یک ظرف مکانی آشنا یعنی کشورترکیه و در شهر استانبول در اولین روز قرن بیست و یکم میلادی (۱ ژانویه ۲۰۰۱) زده می شود: حدوث یک کشتارجمعی در حضور عده ای شاهد عینی.

خط سیر داستان:

در همان آغاز، داستان به شکلی ساده اما غافلگیرانه قاتل را وارد صحنه جنایت می کند. آمبولانس اورژانس با عبوری اتفاقی از آن حوالی در جریان قرار گرفته، تلاشی برای به هوش آوردن مصدوم شروع می شود. اما مرد به هوش نمی آید. لحظه ای که اطرافیان از او ناامید شده اند با شوک نهایی بر می گردد. در شرایطی که همه از جمله پلیس به خاطر به هوش آمدنش شکرگزاری می کنند، در نهایت ناباوری به سرعت اسلحه پلیس را از او می گیرد و به سوی اطرافیان از جمله ماموران اورژانس شلیک می کند. در یک چشم به هم زدن عده زیادی در خون خود می غلتند. در این حال قاتل از بهت و شگفتی حاضران استفاده کرده، فرار می کند.

راویِ داستان، پلیس است و مسئوول پیگیری پرونده این کشتار؛ به هر دری میزند، اثری از قاتل به دست نمی آورد. نویسنده برای پرداخت نگاه های هستی شناسانه به پدیده قتل و جنایت و نگرشی درونی به آن موضوع کشتار چند نفر بی گناه را بهانه داستان قرار داده و با ساختن یک رخداد تخیلی، وارد مفاهمی خاصی از این دست می شود؛ مفاهیمی که یک نگاه معتاد و معمولی نمی تواند از پس زمینه پیچیده آن سر درآورد. پلیسی که در دستیابی به قاتل درماده با فرضیه هایی از سوی دانشمندان مواجه شده که مایه امیدواری اش در ردیابی قاتل است.

دایی راوی با چند تن از دانشمندان مطالعات و تحقیقاتی روی مغز انسان انجام داده اند. در نتیجه این پژوهش ها با تحریک مغز آدم های مرده و انجام یکسری فعل و انفعالات فیزیکی و شیمیایی بر روی آن می توان بر بخش هایی از حافظه مرده ها احاطه پیدا کرد و آن را در یک رایانه به تصویر درآورد و سپس ثبت و بایگانی کرد. با دستیابی به حافظه مرده های این جنایت قاتل را شناسایی و علل حادثه را کشف کند. نویسنده با این تکنیک به ژرف ساحت ذهن آدم های مرده نفوذ کرده و زندگی گذشته آنها را مورد کاوش قرار می دهد و با لایه های تخیلی قصه به تجسم یکی از آرمان های بشر نزدیک می شود. این آرزوی انسانی است که با آدم های درگذشته ارتباط برقرارکند و رازهای نهفته آنها را دریابد.

به این ترتیب با استفاده از زاویه دید اول شخص با زبانی ساده و روایی مراحل فعال کردن مغز کشته های حادثه را پی می گیرد. تیم دانشمندان با شیوه خاص خود حافظه آنها را روی صفحه مانیتور منعکس کرده و با دستگاه اسکنر تصاویر را ضبط و بایگانی می نمایند. با این شیوه نویسنده به کمک رخدادهای داستانی با تکنیک خاص پلی به فراسوی خودآگاه انسان ها زده تا به رغم خواسته آنها محفوظات مغزشان را عریان کند.

قصه در روند خود تا حدودی رنگ و بوی خانوادگی و عاطفی پیدا می کند. دایی راوی، فریحه همسرش، آژدا، همچنین خلدون همسر لاابالی و لمپن آژدا و … در شکل گیری قصه با دقت انتخاب شده اند. این آدم ها تا آنجا که به محور اصلی خدشه وارد نکنند و آن را کمرنگ ننمایند، با کنش و واکنش های خود در روابط ساده و معمولی تراش می خورند و فضای عاطفی قصه را می سازند. در عین حال برای تسری جریان فکری و اندیشه درون متنی ابزار دقیق و حساب شده ای هستند. در حقیقت ملاط ساختمان داستان اند. اما نویسنده با هوشمندی، فرصت تکاپو و جولان آنها را محدود کرده است و اقتدار قصه را در اختیار محور اصلی یعنی همان بن مایه علمی – تخیلی قرار داده. این یکی از تمهیداتی است که با حفظ کانون داستان تر و تازگی فضای آن قوام پیدا کرده و جذابیت قصه بر ملال مضامین علمی و تخیلی فائق می آید.

یکی از مضامین قابل طرح و در نوع خود بی نظیری که نویسنده در این داستان دنبال کرده است، تمرکز روی فرضیه تناسخ است که با پرداختی بسیار ساده و جذاب بخش عمده ای از فضای قصه را با آن می سازد. در فعال کردن مغز مرده ها و دستیابی به خاطرات دورشان اطلاعاتی به دست می آید که با زندگی آنها در هنگام حیاتشان هیچ گونه ارتباط و همسویی ندارد. تصویرهایی از دیکتاتورها، جلادان جنگ دوم جهانی، پل های در حال انفجار، سربازان مرده، زندان ها، کوره های آدم سوزی، جوخه های اعدام، فرماندهان اس اس از جمله «هاوتپمن شولتسه» افسر خشن و جلاد ارتش هیتلری که وجودش چون یک کابوس برای اسیران جنگی بوده است.

نقد داستان:

“افعی‌ها خودکشی نمی‌کنند” با انرژی و جذاب آغاز می‌شود و همین امر موجب می‌شود خواننده با مطالعه چند سطر اول رمان را تا به آخر پی بگیرد:

«جنایتی که روز اول قرن بیست‌و یکم در میدان شیشی اتفاق افتاد، بیشتر حیرت انگیز بود تا هولناک.»

این عبارت علاوه بر این که حاوی اطلاعاتی درباره زمان و مکان وقوع داستان است با صفت‌های “حیرت‌‌انگیز” و “هولناک “نوعی پرسش در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند و همین تعلیق باعث می‌شود خواننده تا انتهای کتاب در پی چگونگی حیرت‌انگیزی و درک شدت هولناکی آن باشد. هرچند این حیرت انگیزی و هولناکی محدود به این جنایت نمی‌شود و پیشینه‌ی آن را بیش‌تر مد نظر دارد.

راوی داستان کارآگاهی است که ماجرای یک کشتار خیابانی در استانبول امروزی را دنبال می‌کند. حکایت این‌گونه است که مردی در خیابان پایش پیچ می‌خورد و به زمین می‌افتد پس از آمدن آمبولانس و شک الکتریکی به هوش می‌آید و بدون درنگ اسلحه را به سمت نزدیک‌ترین افراد می‌گیرد و شلیک می‌کند. بعد از فرار قاتل ناشناس، پلیس به دنبال وی و درک انگیزه‌اش از ارتکاب این قتل‌هاست و این‌گونه داستان شکل می‌گیرد.

“افعی‌ها خودکشی نمی‌کنند” در ابتدا داستانی پلیسی-جنایی به نظر می‌رسد اما در طول داستان با نظریه‌های عجیب دایی راوی که پزشکی محقق است جنبه‌های علمی-تخیلی می‌یابد. بنابه نظر این دانشمند با استفاده از نتایج تحقیقاتی که انجام گرفته می‌توان با کنکاش در مغز افراد مرده و تزریق موادی، حافظه باقی مانده در آن را مثل یک هارد کامپیوتری استخراج کرد و بر صفحه‌های نمایش دید. این نظریه زمینه تلاشی جدید می‌شود تا با جستجو در حافظه افراد کشته شده، ارتباط آن‌ها با قاتل و انگیزه این جنایت کشف شود و این جاست که خواننده در می‌یابد بیش‌از آن‌که مشغول خواندن داستانی جنایی یا علمی-تخیلی باشد، با رمانی فلسفی مواجه است.

نویسنده در این اثر با نگاهی به مسئله تناسخ (که البته چندان هم برای وی جدی نیست) به امر مهم‌تری نظر دارد. امری که سابقه‌ای به قدمت تاریخ دارد؛ یعنی بازتولید خشونت و جنایت. پزشکان در این رمان با جستجو در مغز مردگان در می‌یابند تمام آن‌ها در زندگی گذشته قربانیان نازیسم بوده‌اند و وقتی قاتل خودکشی می‌کند، متوجه می‌شوند که وی نیز یکی از جنایتکاران بوده است. آیا در این تناسخ خصوصیات گذشته افراد مانند میراثی شوم به آیندگان منتقل شده است؟ و یا این وقایع تنها استعاره‌ای از هولناکی سرشت شّر انسان‌هاست که فارغ از زمان و مکان رویه‌ای نامیمون را پی می‌گیرند؟

گذشته از درون‌مایه تفکر برانگیز این رمان که می‌توان بیش از این درباره آن سخن گفت، شکل ساختاری این اثر نیز شایسته توجه است که علیرغم شکل روان روایت آن گاه با سهل‌انگاری‌هایی مواجه شده است. مثلاً در ابتدای کتاب پس از آن‌که کشتار دست جمعی رخ داد با توجه به این‌که هویت مقتولین و نحوه کشته شدنشان کاملاً برای مراجع قضایی مشخص شده است تا پیش از طرح تئوری مربوط به واکاوی مغز هیچ توجیهی برای ممانعت از به خاک سپاری آن‌ها وجود ندارد. در حالی که روال منطقی بر این است که پلیس جنازه‌ها را به خانواده‌های تحویل دهد و تنها کوشش خود را صرف پیدا کردن قاتل کند. گذشته از مسائل علمی-تخیلی که در کتاب شرح آن رفته است، برخی تئوری‌های واقعی فیزیکی نیز مطرح و تعریف شده است که از دقت برخوردار نیست مثلا در صفحه ۲۰ کتاب می‌خوانیم:

«یه فیزیکدان آلمانی برای اولین بار مطرحش کرد؛ هایزنبرگ. طبق اصل عدم قطعیت، گاهی وقت‌ها معلول‌ها علت ندارند، مثلا یه قتل صورت می‌گیره بدون این‌که علت داشته باشه.»

در حالیکه اصل عدم قطعیت هایزنبرگ هیچ ارتباطی به موضوع فوق ندارد. این مسئله که با فیزیک کوانتوم مرتبط است، از ناتوانی و عدم قطعیت در اندازه گیری دقیق سرعت و مکان ذرات متحرک خصوصاً الکترون‌ها سخن می‌گوید و ارتباطی به رابطه علت و معلولی ندارد و بیش‌تر قطعیت در شناخت شرایط معلول را به چالش می‌کشد تا وجود علت را.

به موازات داستان کشف جنایت، داستانی دیگر با تم خانوادگی در این رمان به پیش می‌رود که مربوط به ازدواج نا فرجام و طلاق پر دردسر خواهر زن راوی است. اگر چه نویسنده خواسته است با این ترفند و بُر زدن این حکایت با حکایت اصلی ضمن ایجاد تنوع، وقایع هولناک داستان را تلطیف کند اما از آن‌جا که شکل روایت دوم بسیار سطحی‌تر از روایت اصلی است تا حدی به فروکاستن بار فلسفی داستان انجامیده است؛ خصوصاً این‌که خواننده هیچ تشابه ضمنی بین درون مایه این دو روایت پیدا نمی‌کند.

با همه این‌ها می‌توان گفت “افعی‌ها خودکشی نمی‌کنند” بدون ادعا به پاسخ‌گویی بسیاری از سوال‌ها، تا حد زیادی توانسته روایت‌گر پرسش‌هایی باشد که هم‌چنان به طرز جانکاهی بی‌جواب باقی مانده‌اند؛ پرسش‌هایی چون “چرا بشر هنوز اسیر انبوه شر و مصیبت است؟” و یا “آیا شر در هستی و نهاد خود انسان‌هاست یا روابط و مناسباتی که بین آن‌ها وجود دارد؟” و سوالاتی از این قبیل.

[ad_2]

لینک منبع

دانلود کتاب شمس و طغرا از محمدباقر خسروی

[ad_1]

دانلود کتاب شمس و طغرا از محمدباقر خسروی
  کتاب شمس و طغرا از محمدباقر خسروی



نام کتاب: شمس و طغرا – ماجرای دل انگیز آبش خاتون، عروس هلاکوخان

نویسنده: محمدباقر خسروی

انتشارات: کومش

سال نشر: ۱۳۷۴

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۵۵۴ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۶٫۴۷ مگابایت

خلاصه داستان

زمان: ۶۶۷ هجری قمری (۱۲۶۸ میلادی)

مکان: ایران (شهر شیراز)

از وقتی مغولان به فارس راه یافتند، این سرزمین آباد و دانش پرور دستخوش آشفتگی شد. فرصت جویان برای جلب حمایت مغولان با تقدیم هدایا در نزدیک شدن به آنان بر یکدیگر سبقت می گرفتند تا در هر چه می خواستند بکنند، آزاد باشند. مال دوستی مغولان نیز به آنان میدان می داد. دیر نگذشت که امن و آرام از میان رفت و اهل تقوی و دانش آزرده و پایمال اشرار کامروا شدند.

نجیب زادگان غیرتمند ایرانی نیز اگر به ندرت با مغولان در می افتادند برای نمودن چشم زخمی بود. اما حفظ منافع و املاک و دارایی خویش و در انتظار فرصت مناسب نشستن، آنان را به سکوت و سازگاری با مغولان وادار می کرد. از آن جمله بود “خواجه فخرالدین ابوالحسن” رئیس دیلمیان فارس و پسرش “خواجه شمس الدین حسن”.

زمانی که شمس و پدرش برای استقبال از “انکیانو” (امیر مغول که به تازگی مامور فارس شده بود) به شیراز می آیند، حریقی در خانه “التاجو بهادر”، سرکرده مغولان در شیراز (که نومسلمان بود) روی می دهد. شمس که اتفاقا این حادثه را به چشم می بیند، مردانه جان خود را به خطر می اندازد و “طغرا”، دختر التاجو و دایه اش را نجات می دهد و به محل امنی می رساند. همین دیدار سبب می شود شمس و طغرا دلباخته یکدیگر شوند و …

معرفی کتاب

شمس و طغرا در ادبیات قرون اخیر ما به کلی بی نظیر و بی مانندست و بدون شک تنها کتابی است که به عنوان نمونه ادبیات جدید فارسی، شایسته است که به زبان های خارجی ترجمه گردد. کتاب شمس و طغرا نخستین رمان تاریخی ایرانی است که میرزا محمدباقر خسروی از شاهزادگان قاجار آنرا در سال ۱۳۲۷ هجری قمری (۱۲۸۷ هجری شمسی) نگاشته است؛ یعنی در سالهای اوج مشروطیت که نقطه عطفی در تاریخ ایران بود. در آن سالها روابط گسترده فرهنگی با غربیان (بالاخص فرانسه)، اعزام متعلمان به خارج از کشور، ورود معلمان فرنگی به داخل کشور، رفت و آمد سران و روشنفکران جامعه به اروپا، ورود صنعت چاپ به کشور و در نتیجه چاپ آثار فرهنگی و تاریخی جوامع اروپایی و آشنایی جامعه با تاریخ تمدن غرب، و مهمتر از همه برخوردهای نابرابر، تجاوزکارانه و منفعت طلبانه غرب، باعث شد که اولین نسل از داستان های ایرانی به تاریخ گذشته روی آورده و مجد و عظمت دیرین ایران را در قالب روایت منثور داستانی به تصویر بکشند و جامعه بشناسانند.

محمد باقر میرزا خسروی پس از بازگتش از سفرِ عراق به کرمانشاه، نگارش رمان تاریخی شمس و طغرا آغاز نمود. در سالهای بعد وی مجلدات دیگری نیز بدین رمان افزود، و این رمان را بصورت یک مجموعه سه جلدی درآورد. عنوان مجلدات بعدیِ “شمس و طغرا”، ماریِ ونیزی و طغرل و همای بود، که تاریخ پایان هریک از این مجلدات، به ترتیب: در ۲۳ شوال سال ۱۳۲۷، ربیع‌الثانی ۱۳۲۸ و ۲۳ رجب سال ۱۳۲۸ می‌باشد.

در این اثر، دوره آشفته حمله مغول به ایران ترسیم شده‌است و با اینکه زمینه اثر تاریخی است، اما مولف آن را با روایت داستانی عاشقانه و گیرا که سرشار از ماجراهای هیجان آفرین است همراه کرده است. وقایع داستان دوره ۲۴ ساله‌ای از قرن هفتم هجری و عهد حکومت آبش خاتون آخرین اتابک از سلسله سلغریان و دختر اتابک سعد بن ابوبکردر فارس را دربرمی گیرد و داستان در این سالها که مصادف با روزگار فرمانروایی آباقاخان و احمد تکوار و ارغون شاه از ایلخانان مغول است، اتفاق می‌افتد.

“شمس و طغرا” مثل دیگر رمان‌های تاریخی، از سویی ادامه‌ی داستان عیّاری فارسی مانند سمک عیّار و امیر ارسلان است و از سوی دیگر، از رمان‌های الکساندر دوما و جرجی زیدان متأثر است، هم از اغراق‌های آن قصّه‌ها نشان دارد و هم از حادثه ‌پردازی‌های محصور در چارچوب طرحِ این رمان. مبنای رمان “شمس و طغرا” بر وقایع تاریخی قرن هفتم هجری (سیزدهم میلادی) پایه‌ریزی شده است، اما نویسنده سعی دارد با استفاده از چاشنی عشق و هیجان بر جذابیت داستان بیافزاید. خسروی در بیان کیفیت تصنیف این داستان می‌گوید:

«این کتاب، تاریخ مجملی است از وقایع بیست و چهار ساله‌ی فارس در زمان پادشاهی آبش خاتون، آخر اتابک از سلسه‌ی سلغریان و هر مطلب تاریخی و جغرافی که در آن درج نموده، از هر کتاب که التقاط شده، یک حرف از نام آن کتاب را در آغاز آن مطلب، از بهر علامت می‌نگارد که هرگاه بخواهند، به آن کتاب رجوع فرمایند.»

حوادثِ تاریخیِ داستان:

داستان “شمس و طغرا” مربوط به قرن هفتم هجری قمری و دوران حکومت ایلخانان مغول است. دوره ای که اَبش خاتون به نام مغولان در فارس حکومت می کرد و آباقاخان فرمانروای ایران بود. میرزاخسروی در این اثر از تاریخ ایران بسیار استفاده کرده و در فهرستی با علایم اختصاری تمام کتب تاریخی استفاده شده و همچنین نقل قول های تاریخی را مشخص کرده است. نویسنده توصیف بسیار گیرایی از شهرها و جزییات تاریخی آن دوره انجام داده و آنقدر به زیبایی این کار را انجام داده که خواننده غیر مطلع هم می تواند تصویری هر چند تار از دوره ایلخانان مغول در ذهنش بسازد. در واقع “شمس و طغرا” طرح کلی از یک رمان سه جلدی حجیم است که هر چند هر سه جلد آن مستقل از یکدیگر بوده اما نقطه اشتراک آنها قهرمانان داستان است که بدینسان یک مجموعه واحد پدید آمده است.

قهرمان داستان:

قهرمان اصلی داستان، جنگاور جوانی است به نام شمس از تبار آل بویه که در سالهای آغاز داستان دچار فقر شده و داراییش منحصر است به ملک کوچکی در گوشه ای از ایالت پارس. شمس به تصادف روزی با طغرا ( دختر زیبای یکی از خانهای مغول) برخورد میکند . عشقی دیرینه در قلب این دو جوان ریشه می زند و حوادث بعدی رمان مبارزه آنان است برای غلبه بر موانعی که بر سر راه عشقشان علم می شود. و صد البته این موانع متعدند؛ مثلا حکومت که مغول ها را از ازدواج با غیر مغولان بیم و پرهیز داده است.

عشقِ شمس و طغرا:

این رمان به نام دو شخصیت اصلی داستان که عاشق یکدیگر می شوند، “شمس و طغرا” نامیده شده است. مشکل عشق و کشمکش داستان از آنجا شروع می شود که طغرا دختریست مغول و سنت ایلخانیست که جماعت مغول دختر به تاجیک ندهند و تخلف از این سنت در نزد آنها به منزله کفر است. بنابراین تلاش عاشق برای رسیدن به معشوق در برابر این مانع بزرگ که نظیر عشق زال و رودابه در شاهنامه فردوسی مساله ای مهم و سیاسی است، موجب گیرایی داستان می شود و بسیاری حوادث را پدید می آورد. نکته دیگر آنکه عاشق و معشوق پس از پی بردن به راز یکدیگر و دیدارهای پنهانی عهد می کنند که در عشق وفادار بمانند و تا وقتی نتوانند مطابق آیین و کیش زن و شوهر شوند، با پاکدامنی به سر برند. از اینرو با آنکه بارها فرصت وصال یا فرار دست می دهد، اندیشه حفظ آبرو و حیثیت آنان را از چنین کاری بازمی دارد و شکیبایی می ورزند تا روزی راه چاره گشوده شود. حتی عقد پنهانی آنان توسط شیخ سعدی صورت می گیرد تا روابطشان دور از عفاف نباشد.

اما داستان پر است از ماجراهای دلکش و خواندنی که خواننده را به دنبال خود می کشد. شمس که جوانی است دلیر و باهوش و دارای کمالات و فضایل بسیار، در جشنی بزرگ در حضور ملکه و بزرگان فارس با هنرنمایی خود در اسب دوانی و چوگان بازی، موفق می شود نظر آبش خاتون را به خود جلب کند و جایزه بگیرد. دلبستگی اش به معشوق او را به شیراز پایبند می کند و با پدر به دیار خویش برنمی گردد. اما هر قدر در شیراز نامور و معروف می شود، دشمنانی پیدا می کند که حتی قصد جان او می کنند و اینها مقدمه ای می شود برای حوادثی بسیار.

حکایت فرعی دیگری نیز شبیه به داستان هزار و یکشبیِ علی بابا و چهل دزد بغداد در رمان “شمس و طغرا” به گیرایی پرورده شده و آن هم کشف گنجی عظیم توسط شمس در قصری با دالان های زیرزمینی و غارهای مخفی است.

دانلود کتاب با لینک مستقیم

[ad_2]

لینک منبع

دانلود کتاب الیدور از آلن گارنر

[ad_1]

دانلود کتاب الیدور از آلن گارنر
کتاب الیدور از آلن گارنر



نام کتاب: الیدور

نویسنده: آلن گارنر

مترجم: باجلان فرخی

انتشارات: امیرکبیر

سال نشر: ۱۳۴۹

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۲۱۳ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۲٫۱۸ مگابایت

خلاصه داستان

زمان: ۱۹۶۵ میلادی

مکان: انگلستان (شهرستان منچستر بزرگ: شهر منچستر)، سرزمین الیدور

یك دختر و سه پسر از دنیای امروز به دنیای گذشته راه می یابند. جستجو و اکتشاف در خیابان های دوردست شهر “منچستر” انگلستان ناگهان یک روز معمولی را برایِ “رولند”، “هلن”، “دیوید” و “نیكلس”به روزی دهشت بار و شگفت انگیز تبدیل می کند.

بچه ها به دنبال یک توپ گمشده به درون کلیسایی متروک و ویران کشانده می شوند و ناگهان خود را در سرزمینِ “الیدور” می یابند. جایی که زمانی جزیره ای سبزفام در پرتو ستارگان بوده است و اینک تاریکی و دهشت بر آن سایه افکنده است.

بچه ها برای نجات سرزمین الیدور با چهار گنج به خانه بازمی گردند و تا زمانی که گنجها در امان باشند، الیدور نیز زنده است. اما حتی خانه آنها که در جاده ییلاقی قرار دارد در امان نیست. آنها همیشه در اندیشه الیدور و وجود گنجها هستند. آیا تنها الکتریسیته ساکن است که تلویزیون را خراب می کند و پارازیت ایجاد می کند؟ آیا این لکه رطوبت است که بر دیوار پستو نمایان شده است یا شبح دو مرد؟ شبح ها چیستند و چرا به ناگاه در وسط بوته گل رز پدیدار شده اند؟ …

معرفی کتاب

كتاب های فانتزی و داستان های علمی-تخیلی از جمله آثاری هستند كه نویسنده می تواند در آنها نگرشی امیدواركننده ارائه دهد و به گونه ای با درهم ریختن زمان و مكان و فضا و با نگاهی به دنیای امروز به برشی از واقعیت دست بزند تا به اینگونه و با شكل و طرحی جدید، داستانی خلق كند و مرز باورها و ناباوری ها را برهم زند.همچنین در بسیاری از اینگونه داستان ها با بهره گیری از علوم فیزیك و متافیزیك، نویسندگان دست به روایتی جدید از واقعیت ها می زنند و برخی اصول علمی را دستمایه قرار می دهند تا طرح داستان را باورپذیر نمایند و روایت های واقعی ارائه دهند،

الیدور نوشته آلن گارنر یكی از همین دست داستان ها است. آلن گارنر یكی از بانفوذترین فانتزی نویسان انگلیسی در دهه ۱۹۶۰ بوده است. كتاب های او با انبوهی از جادوها انباشته شده است و اندیشه ها و افسون ها در مقابل هم قرار می گیرند.

رمان “الیدور” سومین اثر این نویسنده است که در سال ۱۹۶۵ در قالب کتاب منتشر شد. منتقدان ادبیات کودک و نوجوان از الیدور به عنوان اثری زیبا، چشمگیر و هوشمندانه، غنی و برخوردار از خیال شاعرانه یاد کرده اند. این داستان که اینک به یک فانتزی کلاسیک بدل شده است؛ گذشته از کشش داستانی فراوان، سرشار از نگاهی انسانی و عمیق به هستی است. گارنر در این داستان بدون توسل به شعار، بسیاری از مسائل انسان امروز را به تصویر می کشد و با ظرافت تمام از پیوند نامحسوس پدیده های به ظاهر نامرتبط، پرده برمی دارد. در الیدور حصاری به عنوان زمان وجود ندارد و خواننده می تواند به زمان گذشته و جادوها و افسانه ها دست یابد و مقابله خیر و شر را نظاره گر باشد.

زمان و مکان وقوع حوادث داستان:

دنیای داستان آکنده از شگفتی هاست. نویسنده در این رمان با رویکردی خاصِ خود، به دو دنیای واقعی (شهر منچسترِ انگلستان) و تخیلی (سرزمین الیدور) می نگرد و ظاهرا بر آن است که نگرش متمایزی به رمان داشته باشد. دو طرح داستانی رمان را به دو قسمت متمایز و جداگانه تقسیم کرده است.

طرح اول بیانگر زمان و مکان قرن بیستم است که فضای حداقل یک قرن پیش را هم دربرمی گیرد و کلا هیچ ارتباطی با افسانه و اسطوره ندارد. آلن گارنر برای آنکه رمانش به گونه ای با فضایی افسانه ای که بعدا به آن خواهد پرداخت، متناسب باشد، از این فضای قرن بیستمی آن بخشی را برمی گزیند که قدیمی تر و در حال تخریب شدن است. برای مثال او در بیان معماری کهنه شهر، توصیف کلیسایی را برای شروع داستان خویش انتخاب می کند:

«تنها و سیاه در میانه آن خراب اباد، کلیسایی برپا ایستاده بود. ساختمانی معمولی به سبک دوره ویکتوریا بود با دیوارهای شمع زده و پنجره های نیزه ای و سقفی شیبدار و برجی بی سر.»

او این فضا را مقدمه ورود به فضای دوم که با توصیفاتی فراواقعی و تخیلی ارائه می شود، قرار می دهد تا بتواند رمانی با فضایی شگفت آور خلق کند. توپی پلاستیکی بهانه ای می شود برای شوت کردن و شکستن پنجره کلیسا و سپس کاراکترهای نوجوان، وارد چنین محیطی می شوند و سرانجام هم از طریق همین مکان که واسطه ای بین دو دنیای متفاوت واقعی و افسانه ای است، در دنیایی افسانه ای قرار می گیرند که زمینه ساز حوادث بعدی داستان می شود.

خط سیر و محتوای داستان:

در این داستان چهار شخصیت اصلی (یك دختر و سه پسر) از دنیای امروز به دنیای گذشته راه می یابند. در روزی تیره در پنجشنبه، رولند، هلن، دیوید و نیكلس وسوسه می شوند و به درون كلیسایی ویران شده پا می گذارند، جایی كه بافت زمان و مكان آنقدر سست است كه آنان را به سرزمینِ پر رمز و راز الیدور بكشاند. بچه ها تا هنگامی كه راهی برای نجات الیدور پیدا نشود باید مراقب گنج هایی باشند كه به آنها سپرده شده، اما نیروی اهریمنی راه به دنیای آنان پیدا می كند و تقابل خیر و شر و استفاده از عقل و افسانه ها آغاز می شود و نویسنده از بسیاری از علوم برای راهیابی به این دو دنیا استفاده كرده است.

باید به این نكته توجه داشت كه داستان های علمی- تخیلی به فرضیه های علمی و فناوری های تخیلی توجه خاصی دارند. بنابراین طرح اینگونه داستان ها بر همین اساس پایه ریزی می شود، از طرف دیگر توصیف در این شیوه داستانی با پرداخت به ریزپردازی هایی خاص صورت می گیرد، در این داستان ها زمان به هم می ریزد و مرز حال و گذشته و آینده درهم می شكند كه الیدور تمام این ویژگی ها را دارا است. خصوصاً در زمانی كه نیروی اهریمنی راه به دنیای امروز می یابد مرزها می شكند و افسانه ای چون تك شاخ در جهان امروز، حضور و وجود خارجی پیدا می كند و همه چیز به هم می ریزد تا تعادل و حیات به الیدور باز گردد. میلبران كه از شخصیت هایی است كه از الیدور با بچه ها ارتباط برقرار كرده در خصوص این مرز می گوید:

«گذشتن از دنیای شما و رسیدن به اینجا آسان نیست، اما مكان هایی هست كه این دو دنیا باهم تماس پیدا می كنند. كلیسا و دژ. آنها در جنگ ویران شدند و اكنون همه سرزمین اطرافشان در تباهی به خود می لرزد. آنها در دنیایشان فروپاشیده اند.»

و این یكی از توجیه ها و دلایلی است تا نویسنده مرز و مكانی برای تلاقی زمان ها بیابد تا اینگونه راهی بیابد برای برهم ریختن آنچه تعادل است و داستان را پی ریزد. در این داستان گاه رویا و خیال با واقعیت به شدت درهم تنیده می شوند و این امر به وسیله شخصیت اصلی داستان یعنی رولند جسور كه قدرت تخیل و تجسم قوی دارد شكل می گیرد. او مرز این دو جهان است و این توانایی را دارد تا به كمك نیروهایش خیال و واقعیت را درهم بیامیزد و گاه به هم تبدیل كند. او از طرفی یك منجی است كه با قدرت تخیل وارد دنیای سیاهی شده است و با تصور و شكل دادن به واقعیت در خیال می تواند جهان الیدور را به دنیای امروز وصل كند تا راهی برای رهایی و حیات همگان در الیدور باشد.

همانطور كه اشاره شد مرز دروازه های الیدور، ویرانه ها است؛ مكان هایی كه نه اینجا هستند و نه آنجا نه یك چیز هستند و نه نیستند. در دنیای الیدور بچه ها به گنج هایی افسانه ای دست می یابند و به آنها تاكید می شود تا برای نجات الیدور به خوبی از آنها نگهداری كنند: نیزه، سنگ، فنجان و شمشیر. میلبران هم به آنها گوشزد می كند كه نباید چیزی از دروازه گذشته و از درون برج به دنیای امروزی راه پیدا كند و درست زمانی كه بچه ها به دنیای امروز بازمی گردند، گنج ها در دست هایشان تغییر شكل یافته اند و تكه ای از وسایل دنیای امروز هستند: یك میله آهنی، یک تکه سنگ از طاق کلیسا، یک فنجان ترک خورده کهنه و دو تخته پاره که به شکل شمشیر به هم میخ شده بودند. اما این گنج ها كه خاصیت الكترو مغناطیسی فراوانی دارند بهانه ای می شوند برای راه یافتن اهریمن به دنیای امروز و عاملی كه تاثیر گذشته را بر آینده سبب شود. همان اصلی كه در بسیاری از داستان های علمی-تخیلی روی آن تاكید می شود.

نویسنده با بهره گیری از یكی از موارد علمی یعنی الكتریسته ساكن بخش های زیادی از داستان را با كمك و بهره گیری از علم و تاثیرات این خاصیت پیش می برد كه همین امر می تواند سبب جذب مخاطبان و واقع نمایی بیشتر اثر شود تا خوانندگان هم بتوانند آن را باور كنند. گارنر با ترکیب دنیای واقعی و دنیای فانتزی موفق شده است علم وافسانه را در یک ساختار روایی کنار هم قرار دهد.

الیدور به عنوان یك فانتزی كلاسیك، با نگاهی انسانی و عمیق به هستی و جاودانه بودن و قدرت جادویی اشیا كششی را در مخاطب ایجاد می كند تا شخصیت های داستان برای حیات الیدور همگام شوند. نویسنده بدون توسل به شعار، بسیاری از مسائل روز را به تصویر می كشد. تنهایی انسان ها، بی توجهی، ناباوری و … و موفق شده به گونه ای خاص بین پدیده های نامرتبط ارتباط برقرار كند. گارنر توانسته با توجه به تكنیك های مختلف داستان نویسی و با بهره گیری از اسطوره ها و افسانه ها داستانی فانتزی را بیافریند كه در آن انسان با قدرت و اراده انسانی اش ناجی دنیای افسانه باشد و در حقیقت با داستان خودش تاكیدی باشد بر حرفِ مادلین لانگل:

«داستان بهترین شیوه برای زنده نگه داشتن امید است. بیش از اینكه بخواهد به ما بدبینی خودكشی آور بدهد.»

اطلاعات کتاب

 الیدور ترجمه ای است از رمان Elidor (به فارسی: الیدور) نوشته آلن گارنر که نخستین بار سال ۱۹۶۵ توسط انتشارات William Collins, Sons در انگلستان منتشر شد.

[ad_2]

لینک منبع

دانلود کتاب دهمین مکاشفه از جیمز ردفیلد

[ad_1]

دانلود کتاب دهمین مکاشفه از جیمز ردفیلد
  کتاب دهمین مکاشفه از جیمز ردفیلد

نام کتاب: دهمین مکاشفه

نویسنده: جیمز ردفیلد

مترجم: ناهید تبریزی سلامی

انتشارات: جانان

سال نشر: ۱۳۷۶

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۲۹۲ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۳٫۱۳ مگابایت

خلاصه داستان

زمان: ۱۹۹۰ میلادی

مکان: ایالات متحده آمریکا

از یک ماه پیش به این طرف که “شارلین بیلینگز” با همکارانش در موسسه تحقیقاتی تماس گرفته بود، دیگر کسی از او خبر نداشت. یکی از همکارانِ شارلین به نام “فرانک سیمز” که از غیبت او به شدت نگران شده بود، “جان وودسون” یکی از صمیمی ترین دوستان شارلین را در جریان ناپدید شدنش قرار می دهد. جان در دفتر کار شارلین، نقشه ای را پیدا می کند که شارلین روی یک تکه کاغذ کشیده و آنجا جا گذاشته بود. جان با استفاده از آن نقشه، به جنگلی در کوهستانهای “آپالاش” (واقع در شرق آمریکا) می رود و …

معرفی کتاب

در سال ۱۹۹۳ آقای جیمز ردفیلد در مورد مکاشفات و بصیرت های نه گانه ای که در جنگلهای دورافتاده پرو بصورت نسخ خطی بدست آمد، کتابی به نام  The Celestine Prophecy (به فارسی: پیشگویی سلستین – ترجمه شده به فارسی با عناوین پیشگویی آسمانی و پیام سلستین) نوشت. او در این کتاب از رهنمودهایی یاد کرده که توسط یکی از اولین پاپهای کاتولیک به نام پاپ سلستین به رشته تحریر درآمده و سپس با نضج گرفتن کلیسای کاتولیک و دستیابی سران کلیسا به قدرت، به ورطه فراموشی سپرده شد و اکنون پس از گذشت قرنها، توسط چند پژوهشگر کشف شده است. این مکاشفات شامل رهنمودهایی است برای تزکیه روح و جسم و طی مدارج معنوی به سوی خویشتن خویش و رسیدن به تعالی معنوی و بالاخره توفیق به ادراک والاتری از قدرت الهی. از آنجا که عرفان و تصوف شرق برای مردم آمریکا پدیده ای بسیار جدید و جالب است، این کتاب با استقبال بینظیری روبرو شده و یکی از پرفروشترین کتابها به شمار می رود.

آقای ردفیلد سپس تصمیم گرفت کتاب The Tenth Insight (به فارسی: بصیرت دهم – ترجمه شده به فارسی با عناوین دهمین مکاشفه و بصیرت دهم) را که در واقع مکمل دیگر مکاشفات و بصیرت ها است بصورت دنباله ای برای کتاب اول به رشته تحریر درآورد. این کتاب در سال ۱۹۹۶ در آمریکا منتشر شد و همانند سلف خود با استقبال شایان توجهی روبرو گشت.

خط سیر و محتوای داستان:

ماجراهایی که با کتاب پیشگویی آسمانی (پیام سلستین) در جنگلهای پرو اغاز شده بود، اینک با کتاب دهمین مکاشفه (بصیرت دهم) در کوهستانهای آپالاش در شرق آمریکا ادامه می یابد. جان وودسون (شخصیت اصلی و راویِ داستان) برای پیدا کردن دوست دخترش شارلین بیلینگز به کوهستانهای آپالاش می رود. اما او در جریان این سفر چیزهای بسیار پیچیده تری کشف می کند.

در این کتاب آقای ردفیلد از ابعاد بالاتر، زندگی بعد از مرگ، بهشت و جهنم، رسیدن بشر به بالاترین مرحله ادراک معنوی و دستیابی او به راز خلقتش سخن می گوید. ردفیلد در این کتاب کماکان کشف حقایق را به سبکی جدید و بدیع مدنظر قرار داده است. او می‌خواهد تفهیم کند که برای چه به دنیا می‌آییم و ادراک معنوی ما از جهان چیست. به عقیده‌ی نویسنده هر موجودی که به جهان می‌آید، با نیتی پاک پا به عالم هستی می‌گذارد. از آغاز حتی پیش از آن که نطفه‌ی موجودی بسته شود، همه چیز بر او آشکار است. ولادت یک انسان دور از پاکی و خلوص نیست، اما پس از پاگذاردن به دنیای مادی و نشو و نما به تدریج اهداف راستین به دست فراموشی سپرده می‌شود و آدمی در قیدوبند دلبستگی‌های پست مادی اسیر می‌شود. در این بین گاهی جرقه ای از آنچه در اعماق ذهنش نهفته است، به آگاهی اش الهام می بخشد، اما چون قادر به درک کامل آن نیست، بدون آنکه تعمقی در موردش انجام دهد از آن می گذرد و چه بسا بدون موفقیت در انجام رسالتی که به خاطرش متولد شده است، دوباره راهی جهان ماورا می گردد.

جیمز ردفیلد معتقد است که انسان از طبیعت برخاسته و به طبیعت بکر بازخواهدگشت. طبیعت یعنی کوه، دشت، دره، دریا، بیشه، چشمه‌سار، آوای پرندگان، وزش باد، ریزش آب، آسمان بلند پراختران که رموز خلقت را به آدمی می‌آموزد. در طبیعت آدمی خود و خدای خود را باز می‌یابد و این راهی است برای بازگشت به منشا و فطرت و آفرینش و رموز آن.

یادداشت نویسنده بر کتاب:

ردفیلد در یادداشت خود بر این کتاب می نویسد:

«زمانی که کتاب “پیشگویی آسمانی” و “بصیرت دهم” را نوشتم، متقاعد شدم که تمدن بشری از دل تعدادی بصیرت رشد و نمو کرده است و زندگی مادی و معنوی پیدا کرده است. بصیرت هایی که قابل توضیح و مستندسازی هستند. و این اتفاق زمانی تثبیت می شود  که ما یک اعتقاد عمیق داشته باشیم. اعتقادی که ما تبدیل به هوشیاری معنوی بلند مرتبه ای خواهیم شد که در پشت روند زندگی قرار دارد. و برای اینکار ما در پشت دنیای مادیی زندگی می کنیم که زندگانی را به بقاء، مذهب را به روزهای یکشنبه کاهش داده است. و ما را با بازیچه ها و دلفریبی ها از هیبت حقیقی زنده بودن دور می کند.

چیزی که ما بجای آن خواهان هستیم، زندگی سرشار از همزمانی های اسرارآمیز و شهودهای لحظه ای ست، که  ما را به مسیری مخصوص که هریک از ما در این زندگی داریم هدایت می کند. تا دانش و تجربه ای را که مقدر شده تا تقدیری را هویدا کند،  جستجو کنیم. این گونه از زندگی، مثل یک داستان کارآگاهی است برای ما، که سرنخ ها به زودی ما را هدایت می کنند، تا هر بصیرتی را بعد از دیگری پیدا کنیم.

ما کشف خواهیم کرد تجربه حقیقی الهی که منتظر ماست و اگر این وصل را پیدا کنیم، زندگی ما شفافیت و شهود بیشتری خواهد داشت. ما آماده خواهیم بود تا الهامات تصویری از تقدیرمان را در مسیری که می توانیم موفق باشیم دریافت کنیم. مشروط بر اینکه با عادت های گمراه کننده مان کار کنیم و با دیگران با اخلاقیات مطمئن رفتارکنیم و همچنان با قلبمان صادق بمانیم.

در حقیقت در بصیرت دهم این دورنماگسترش پیدا می کند، حتی به اندازه ی تاریخ و تمدن بشری.در بعضی جایگاه ها، همه ی ما می دانیم که از جایی آسمانی به این بعد زمینی آمده ایم، تا یک هدف کلی را دنبال کنیم: آرام آرام نسل به نسل تمدنی روحانی بر روی زمین برپا کنیم. زمانی که  این بصیرت را جذب می کنیم، یک بصریت جدید از راه می رسد. تفکر و رفتار ما برای اینکه رویایمان به حقیقت بپیوندد به حساب می آیند. در حقیقت من باور دارم، ما بر روی مرز دانستن قرار داریم، دانستن مسیر روحانیمان، دعاهایمان، و حتی دانستن راز نهفته در نظرهایمان که نه تنها بر موفقیت ما تاثیرگذار بوده بلکه بر موفقیت دیگران نیز تاثیرگذار است.

بر پایه تجربیات من، بر پایه اتفاقاتی که در اطراف ما می افتد، این کتاب  در تشریح قدم بعدی برای هوشیاری، تقدیم می شود. این باور من است که این بصیرت از دلِ هزاران شب بیداری و گفتگوی روحانی بیرون آمده است و همچنان که در زیر نفرت و ترس هایمان که هنوز بر عصر ما تاثیرگذار است مخفی شده است. و همانطور که قبلاً ذکر کردم، مسئولیت ما، زندگی کردن آنچه می دانیم است و رسیدن به آن و …. پخش و گسترش دادن آن است.»

اطلاعات کتاب

• کتاب دهمین مکاشفه ترجمه ای است از کتاب The Tenth Insight (به فارسی: بصیرت دهم)، نوشته جیمز ردفیلد که نخستین بار ۱۲ ژانویه ۱۹۹۶ توسط انتشارات Warner Books در آمریکا منتشر شد.

معرفی مجموعه پیشگویی سلستین

مجموعه رمانهای بسیار زیبای پیشگویی سلستین متشکل از چهار جلد می باشد. در این کتاب ها مجموعا دوازده بصیرت در قالب رمان ارائه می شود. ۹ بصیرت اول در جلد اول، بصیرت دهم در جلد دوم، بصیرت یازدهم در جلد سوم و نهایتا بصیرت دوازدهم در جلد چهارم این مجموعه ارائه می شود. عناوین این رمانها عبارتند از:

• پیشگویی سلستین ۱: پیشگویی سلستین (ترجمه شده با عناوین پیشگویی آسمانی و پیام سلستین)

• پیشگویی سلستین ۲: بصیرت دهم (ترجمه شده با عناوین دهمین مکاشفه و بصیرت دهم)

• پیشگویی سلستین ۳: راز شامبالا

• پیشگویی سلستین ۴: بصیرت دوازدهم

دانلود کتاب با لینک مستقیم

[ad_2]

لینک منبع

دانلود کتاب مزدک از موریس سیماشکو

[ad_1]

دانلود کتاب مزدک از موریس سیماشکو

 کتاب حبابی که همه را خورده از آر ال استاین

نام کتاب: مزدک

نویسنده: موریس سیماشکو

مترجم: مهدی سحابی

انتشارات: نگاه

سال نشر: ۱۳۸۱

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۳۴۶ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۳٫۵۴ مگابایت

خلاصه داستان

زمان: ۴۹۱ میلادی

مکان: ایران باستان (شهر تیسفون)

غرشی سنگین و ترسناک زمین را درمی نوردد. هزار خورشید، شعله ور می شود، انگار که توده ای جنگ افزار پارسی به هم می خورد. سناتور “آگاتوس کراتیستن” چشمان خود را تنگ می کند و سر را آهسته بر می گرداند. بزرگان رومی که کنار او اسب می رانند، تنگاتنگ یکدیگر گرد می آیند. اسبان سنگین بیزانسی شان که زانویی پرمو دارند، پشت خم می کنند و می کوشند به سایه روشن پرچین پس بنشینند. گذرگاهی دراز و سرپوشیده، غرش شیپورها و بازتاب خورشید در سینه کش آسمان: سازندگان این کاخ، هنگام بنای ان در دو سده پیش چنین خواسته بودند …

معرفی کتاب

مزدک نوشته موریس سیماشکو رمان تاريخى بسيار موفقى است كه با اتكا به واقعيت‌هاى تاريخى و با بهره گرفتن از زبان گويا و بى‌محدوده رمان، چگونگى جنبش بزرگ مزدک و زمينه‌هاى اجتماعى و تاريخى آن را بازمى‌گويد. در اين كتاب خواننده نه‌تنها با تاريخچه جنبش مزدكى كه همچنين با شرايطى كه اين نهضت در آن پديد آمد و گسترش يافت، آشنا مى‌شود. تاريخچه خود اين جنبش را تا حد گسترده‌اى مى‌شناسيم؛ و به‌ويژه در سال‌هاى اخير بسيار كتاب‌ها در اين باره در ايران انتشار يافته است. اما چگونگى دورانى كه نهضت مزدك در آن شكل گرفت هنوز كمابيش ناشناخته و آميخته با حدس و گمان بسيار است. اين رمان به‌ويژه به شناخت اين جنبه از تاريخچه كمك مى‌كند.

درواقع با استفاده از زبان رمان که در عین حال به پیروی هرچه بیشتر از واقعیت های تاریخی پایبند باشد، به نویسنده توانایی داده تا بسیاری از گمانهای پژوهشگران درباره شرایط اجتماعی آن دوره را جسمیت بخشد و در قال رویدادهای هرروزه ای درآورد که خواننده با شناخت آن خود را در گرماگرم زندگی اجتماعی ای حس می کند که جنبش مزدکی در آن زاده شد؛ گسترش یافت و سرانجام سرکوب یا دچار کجروی شد.

شگرد نویسنده مزدک، در تعبیرِ آشنا ولی اختلاف آمیزِ “رمان تاریخی” نهفته است، و در تضادی که به نظر می رسد میان تاریخ و رمان وجود داشته باشد؛ چرا که تاریخ قاعدتا بازگویی و یا دست کم کوشش برای جستجوی واقعیت است. حال آنکه رمان، بنا به سرشت خود، آفرینش مجموعه ای از رویدادهاست که الزاما با واقعیت سازگار نیست. و شاید چگونگی تلفیق و میزان ترکیب دو عنصر واقعیت و تخیل است که هم آن تضاد را آشتی می دهد و هم رمان تاریخی را، چه از نظر تاریخی و چه از دیدگاه یک وسیله بیان ادبی، قابل پذیرش می کند. کتاب “مزدکِ” موریس سیماشکو نمونه بسیار موفقی از این ترکیب و آشتی است.

در اين كتاب، واقعيت‌هاى عمده تاريخى با امانت بازگو شده و شخصيت‌هاى اصلى رويدادها همه شناخته شده‌اند. آئين‌هاى دربار، مناسبات طبقات يا رسته‌هاى جامعه ساسانى، روابط بحران‌آميز و پيچيده امپراتورى ساسانى با همسايگان بيزانسى و تورانى آن، دادوستد گسترده ايران در صحنه اقتصاد جهانى آن روزى، ويژگى‌هاى نظامى، سياسى، مذهبى و اجتماعى ايران همه با دقت بسيار براساس آخرين پژوهش‌ها نگاشته شده است.

آنچه به حیطه رمان برمی گردد شخصیت های کوچکتر، مردم کوچه و بازار و شیوه زندگیشان، جزئیات برخی رویدادهایی که هنوز درباره آنها گمانها می رود (چگونگی پایان کار مزدک، فرار و پادشاهی دوباره قباد و …) و برخی آئین های مربوط به زندگی روز به روز ایرانیان قدیم و همسایگان آنان است. ایت بخشهای داستانی که گاه بسیار حماسی می شود، به شناخت حسی و عاطفی شرایط آن دوران کمک بسیار می کند و درست همان چیزی است که یک رمان دارد و هیچکدام از پژوهش های تاریخی ندارند. در این بخشها از آثار باستانی ایران به ویژه شاهنامه بهره بسیار گرفته شده است. اما همین بخشها هم با آنکه ساخته نویسنده است، با واقعیت های تاریخی همخوان است و دستکم هیچ چیز ناهمخوانی آن با واقعیت را ثابت نمی کند.

تنها درباره پایان کار مزدک و به ویژه درباره کسانی که جانشین او می شوند و نهضت او را به راهی دیگر می برند، کتاب چشم انداز تازه ای را می گشاید که یا مبتنی بر پژوهش های تازه ای است که ما نمی شناسیم، و یا آفریده تخیل نویسنده و حاوی پیامی است که کتاب باید رساننده آن باشد. در این کتاب برخلاف آنچه در بیشتر منابع تاریخی و داستانی آمده، مزدک به گونه گنگی کنار می رود و از سرانجامش خبری نیست، به جایش کسان تازه ای به دربار قباد راه می یابند که با استفاده از نام مزدک و آئین او بسیار زیاده رویها و کجرویها می کنند و در نهایت چیزی جز پوسته ای از آن نهضت برابری و رهایی به جا نمی گذارند. همانگونه که گفته شد این بخش هنوز از نظر تاریخی برای ما شناخته شده نیست و می توان آنرا تنها پژوهشی برای ریشه یابی و بیان مسئله انحراف و دگردیسی انقلابها دانست.

قهرمان داستان:

همانگونه که در بسیاری از رمانهای خوب تاریخی دیده می شود، در این کتاب قهرمان اصلی نه خود مزدک، که جوان گمنامی است که در دوران پیدایش و گسترش جنبش مزدکی زندگی می کند و به دلیل حرفه خود (که نویسندگیِ دربار است) از نزدیک شاهد رویدادهای آن دوران است. آورام پسرِ بهرام پارسی وظیفه وقایع نگاری را بر عهده دارد و سیماشکو او را همان نویسنده ناشناسی قلمداد می کند که کتاب خداینامه را نوشته است، کتابی که اساس بسیاری تاریخچه ها و داستانها، از جمله شاهنامه فردوسی بوده است. از همین روست که در بسیاری صفحات کتاب، خواننده پهلوانان افسانه ای ایران کهن را در کنار شخصیت های تاریخی بازمی یابد و آوای آشنا و سترگ شاهنامه را از لابلای سطرهای رمان بازمی شنود.

دانلود کتاب با لینک مستقیم

[ad_2]

لینک منبع

دانلود کتاب آخرین هدیه از ژول ورن

[ad_1]

دانلود کتاب آخرین هدیه از ژول ورن

  کتاب آخرین هدیه از ژول ورن

نام کتاب: آخرین هدیه

نویسنده: ژول ورن

مترجم: قدیر گلکاریان

مجموعه: آثار ژول ورن برای جوانان

انتشارات: عارف، پائیز

سال نشر: ۱۳۷۱

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۱۳۰ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۱٫۷۸ مگابایت

خلاصه داستان:

زمان: ۱۸۶۲ میلادی

مکان: نروژ

دوشیزه “هولدا” نوزده ساله به همراه مادرش خانم “هانسن” و برادر بزگترش “ژول” بیست ساله در منطقه “دالِ” نروژ صاحب یک هتل بودند. دال جز محبوبترین و موردپسندترین مناطق برای توریست ها محسوب می شد. تنها محل اقامت توریستها در منطقه دال، هتل کوچک و منظم خانم هانسن بود. در آن هتل تمامی احتیاجات توریستها و مسافران تامین می شد.

ریشه اصلی خانواده هانسن به اجداد انگلیسی اش مربوط می شد. خانه ای که آنها اکنون در آن سکونت داشتند. از پدرِ هولدا، آقای “هارولد هانسن” به ارث مانده بود که او نیز از پدرش به ارث برده بود. بعا از فوت هارولد، خانم هانسن خانه شان را به هتلی مبدل کرده بود. و در آن شرایط تنها دلخوشی و عشق به زندگی را در دو فرزندش ژول و هولدا و داماد تازه واردش اُول خلاصه می دید.
اُول کامپ” یکسال بود که در آبهای “نیوفوندلندِ” آمریکای شمالی مشغول صید ماهی بود تا بتواند پول ازدواج با دخترعمویش هولدا را فراهم کند. او در یکی از روزهای فصل بهار با کشتیِ “ویکن” متعلق به شرکت دریایی “برگن” جهت صید به سوی دریاهای آمریکای شمالی عازم شد و زمانی که به این مسافرت می رفت بیست و دو سال سن داشت. اُول یک روز قبل از حرکتش در کلیسای دال، مراسم نامزدی خود را به پایان برده بود.
بعد از رفتن اُول، تنها وسیله ارتباطی میان او و هولدا نامه بود. اُول در آخر هر نامه خود از موقعیت و کسب ثروت رمزآمیزی صحبت به میان می آورد و به نامزدش در مورد زندگی آینده شان نویدهایی می داد. هولدا و خانم هانسن نیز در آخرین نامه ای که دریافت داشته بودند، به پیشنهاد اُول مجبور شدند این راز را تا بازگشت وی حفظ کنند اما …

دانلود کتاب با لینک مستقیم

[ad_2]

لینک منبع

دانلود کتاب Deception از Amanda Quick

[ad_1]

دانلود کتاب Deception از Amanda Quick

  کتاب Deception از Amanda Quick

نام کتاب: Deception  (طراحی اختصاصی)

نویسنده: Amanda Quick

انتشارات: لی لی بوک

سال نشر: ۲۰۱۷

زبان: انگلیسی

تعداد صفحات: ۳۷۲ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۱٫۸۳ مگابایت

خلاصه داستان

زمان: قرن نوزدهم میلادی

مکان: انگلستان

“المپیا وینگ فیلد” مطالعات گسترده‌ای درباره سفر و اکتشاف صورت داده و نتیجه تحقیقات خود را در جراید به چاپ رسانده است. او به افسانه‌ها و گنج‌های گم شده علاقه بسیار دارد و همچنان درباره آنها تحقیق می‌کند، اما با توجه به این که مسئولیت تربیت و بزرگ کردن سه برادرزاده‌ اش به او واگذار می‌شود، روند تحقیقات این زیبای فراموشکار دچار اشکال می‌گردد؛ تا اینکه شخصی به نام “جرید” برای تحویل کالاها و دفتر خاطراتی که متعلق به خانواده خودش است، نزد او می‌آید و وانمود می کند که معلم سرخانه است.

 

گام نهادنِ این غریبه ناخوانده و خوش چهره به دنیای المپیا، برایش همچون نعمت غیرمترقبه ای محسوب می شود که قرار است رویاهای او را به واقعیت تبدیل کند. “جرید رایدر”؛ قدبلند، جذاب، با موهای مشکی بلند و بادزده دقیقا تجسم دیوانه وارترین رویاهایِ المپیا است؛ یک دزد دریایی جسور در لباسِ یک معلم سرخانه که با بوسه های غارتگر و داستانهای ماجراجویانه و افسانه ایش خیلی زود قلب المپیا را تصاحب می کند.

اما المپیای معصوم به زودی متوجه خواهد شد که این مردِ مرموز و شهوت انگیز چیزی بیشتر از یک معلم سرخانه است. یک وایکنت با گنجینه ای از اسرار که با ماموریت خرید یک دفتر خاطراتِ خانوادگی گمشده از المپیا که نقشه گنجی عظیم در جزایر هند غربی را در خود داشت، قدم به زندگی او گذاشته بود. وایکنتی که ماموریتش از خرید یک دفتر خاطرات به اغوا و فریبِ المپیا بدل شده بود؛ وایکنتی که هم خودش و هم المپیا را در مسیر ماجراجویی خطرناک برای گنجی پنهان و عشقی باارزشتر از طلا قرار خواهد داد …

[ad_2]

لینک منبع

دانلود کتاب الینا از تامورا پیرس

[ad_1]

دانلود کتاب الینا از تامورا پیرس
  کتاب الینا از تامورا پیرس



نام کتاب: غرش ماده شیر ۱ – الینا

نویسنده: تامورا پیرس

مترجم: پروین جلوه نژاد

انتشارات: هرمس

سال نشر: ۱۳۸۶

زبان: فارسی

تعداد صفحات: ۲۴۸ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۱۲٫۶ مگابایت

خلاصه داستان

مکان: سرزمین تورتال
“الینا تریبوند” و برادر دوقلویش “تام” اگرچه دوقلو بودند، ولی از لحاظ رفتاری با هم تفاوت های بسیار داشتند. الینا تریبوند یک دختر معمولی نبود، او یک بچه شیطان بود که آرزو داشت شوالیه شود. از طرفی تام دوست داشت یک جادوگر شود. علیرغم تمام این علایق و آرزوها، قرار است الینا به زودی توسط پدرش برای یادگیری اصول بانوان جوان به صومعه ای در شهر خدایان فرستاده شود که از نظر او سرنوشتی بدتر از مرگ بود. تام نیز قرار است به قصر سلطنتی فرستاده شود تا آموزش شوالیه گری ببیند که بدترین کابوس او بود.

 

برای جلوگیری از این سرنوشت تلخ، الینا و تام نقشه ای می کشند. قرار می شود متن معرفی نامه هایی که توسط پدرشان برای سرپرست های قصر و صومعه نوشته می شود، توسط تام که می توانست خط او را تقلید کند بازنویسی شوند و هر دوی آنها را پسر معرفی کند. بدین ترتیب الینا خودش را به شکل پسرها درمی آورد و به جای تام به قصر می رفت و در مقابل تام نیز به صومعه می رفت؛ جایی که راهبه ها به پسرهای جوان جادو یاد می دادند. بدین ترتیب هر دو به آرزوی خود می رسیدند. آنها پس از اینکه دو نگهبانشان یعنی “ماد” زن شفابخش و “کورام” را نسبت به موفقیت نقشه شان قانع می کنند، عازم می شوند؛ الینا و کورام عازمِ قصر و تام و ماد عازمِ صومعه.

الینا با نام مستعار “الن تریبوند” به قصر شاه “روئال کنتی” وارد می شود تا آموزش شوالیه گری ببنید. او خیلی سریع متوجه می شود که شوالیه شدن به این راحتی ها هم که فکر می کرد نیست، اما کاردانی و سرسختی اش او را به شاهزاده “جاناتان” و دوستانش نزدیک می کند. در همین اوان، الینا با عموی شاهزاده، دوک “راجر کنتیِ” افسونگر رودررو قرار می گیرد. اولین ماجراجویی الینا اغاز می شود؛ ماجرایی که نه تنها رویاهای او را به بار می نشاند، بلکه از او اسطوره ایی می سازد …

اطلاعات کتاب

 الینا ترجمه ای است از رمان Alanna The First Adventure (به فارسی: الینا اولین ماجراجویی) نوشته تامورا پیرس که نخستین بار سپتامبر ۱۹۸۳ توسط انتشارات Atheneum در آمریکا منتشر شد.

دانلود کتاب با لینک مستقیم

[ad_2]

لینک منبع

دانلود کتاب حشاشین از تامس گیفورد

[ad_1]

معرفی کتاب

رمان حشاشین نوشته تامس گیفورد نویسنده آمریکایی رمانهای مهیج است. وقایع این رمان در سال ۱۹۸۲ و در دو کشور ایالات متحده آمریکا (شهر پرینستون) و ایتالیا (شهر روم) به وقوع می پیوندند.

رمان “حشاشین” درباره ی کلیسا و تقابل آن با اخلاقیات بشری ست. در این رمان با حوادثی وحشتناک روبرو می شویم که یک به یک آن ها در مکان های مقدسی اتفاق افتاده اند. به واقع حشاشین یک بنیاد است که برای نخستین بار در دوران رنسانس و در قرون وسطی شکل گرفته بود. فرم اولیه ی این بنیاد از حسن صباح و فرقه اسماعیلیه برداشته شده و پیش از شروع جنگ جهانی دوم، بلند مرتبه ترین مقامات روحانی کلیسا آن را بازسازی کرده و از نو برپایش کردند. اعضای سازمان مخفی حشاشین کشیش های متعصب و تندرو بودند که مخالفان عقاید خود را به وحشیانه ترین وجه ممکن به قتل می رساندند.

اگر بخواهیم به هدف نویسنده از این تصویر سازی بپردازیم، اولین چیزی که به ذهن می رسد این است که نویسنده می خواهد بگوید کلیسا نیز مانند هر جامعه و سازمان دیگری می تواند  مثبت و منفی درون خود داشته باشد. گیفورد تلاش دارد که بگوید همه چیز و همه کس باید انتقاد پذیر باشد و اینگونه کلیسا را مقدس جلوه دادن نتیجه ای جز فساد نخواهد داشت.

خط سیر داستان:

راهبه جوان والنتاین (وال)، خواهرِ بن درایسکیل به طرز دلخراش و اسرارآمیزی در شهر پرینستون (واقع در ایالت نیوجرسیِ آمریکا) به قتل می رسد. متعاقب آن قتلهای دیگری نیز اتفاق می افتد. بن درایسکیل که خود قبلاً راهب یسوعی بوده است، تصمیم می گیرد ازقاتل خواهرش انتقام بگیرد. قاتل، یک کشیش متعصب به نام هورست مناست. بن درایسکیل برای پیگیری موضوع به شهرها، کلیساها و مکان های مختلفی می رود و با روحانیون عالی رتبه روبه رو می شود تا این که سرانجام پی می برد که تمام قتل ها به طور مخفی توسط سازمانِ حشاشین که درخدمت اهداف روحانیون عالی رتبه، از جمله پاپ اعظم می باشد، طرح ریزی شده اند و در این میان پدر خود او دوک اعظم (هیو درایسکیل) نیز یکی از اعضای سازمان تروریستی حشاشین است.

نقد داستان:

رمان “حشاشین”به حوادث واقعی و تکان دهنده ای می پردازد که در مکان های مقدس روی داده است. “تامس گیفورد” رمانش را بر اساس واقعیت های عینی نوشته و نُه سال برای تحقیق، تکمیل و شکل گیری بُن مایه های اثرش تلاش نموده است. خودش در مقدمه رمان به آن اشاره می کند:

• «افراد زیادی، هم از محافل کلیسایی و هم شخصیت های غیر روحانی، در این مسیر به من کمک کردند یا سنگ سر راهم گذاشتند. بدون شک هر یک از آن ها برای رفتار خود دلایل خوبی داشت و با انگیزه فداکاری و احساس تکلیف یا از روی بی اعتنایی و تحقیر، همان کاری را کرد که درست می دانست. اما در ازای هریک نفر که اشکال تراشی کرد و بر سر راه تکمیل و انتشار این کتاب سنگ انداخت، چندین نفر نیرو، وقت و دانش خود را بی مضایقه در اختیارم گذاشتند و به یاری ام شتافتند. این افراد – فرشته یا شیطان- خود می دانند که کیستند و چیستند.» (ص ۷)

سازمان مخفی حشاشین که قبلاً در قرون وسطی و دوره رنسانس فعال بوده است قبل از جنگ جهانی دوم، توسط بالاترین مقامات روحانی کلیسا بازسازی و سازماندهی می شود تا اعضای آن که همگی کشیش های متعصب و نیرومند هستند، همانند سر سپرده هایی به دستور کلیسا حتی مخالفین مذهبی راهم از سر راه بردارند. این افراد سرانجام برای اجرای احکام ظاهراً آسمانی مرگ، دست به کار می شوند. “هورست من” یکی از بی رحم ترین و قوی ترین کشیشان سازمان “حشاشین”، تعدادی از مخالفان را به وحشتناک ترین شیوه به قتل می رساند. او همانند قاتلان حرفه ای، خصوصیاتی عجیب و منحصر به فرد دارد. روح یک نوجوان که هنوز توقعات و تفریحات خاصی از زندگی می طلبد، در جسم نیرومند او به جای مانده است، بطوری که قبل از اقدام به قتل میان نوجوانان و جوانانی که اغلب دختر هستند، با مهارت زیاد اسکیت بازی می کند و حاضر نیست از این تفریح بگذرد حتی اگر مجبور شود به جای خواندن دعا در محراب کلیسای “سنت پاتریک”، دعایش را در دل بخواند:

• «انسانی احساساتی نبود، اما مشاهده کلیساها و بناهای مذهبی- بویژه کلیسایی نسبتاً جدید مانند “سنت پاتریک”- بی اختیار او را هیجان زده و منقلب می کرد. امیدوار بود وقت کافی برای خواندن دعا در محراب کلیسای “سنت پاتریک” را پیدا کند، اما اسکیت بازی در استادیوم، وقتش را خیلی گرفته بود. از این گذشته او می توانست در دل دعا بخواند.» (ص ۱۳)

گیفورد واقعیت های جامعه را به چالش می کشد و با ترفند “بیانِ غیرمستقیم” تلویحاً به خواننده می فهماند که اگر معنای “داستان” بر دروغ و خیالبافی استوار باشد، هیچ کدام از حوادث رُمان او داستانی نیستند: واقعیت را فدای داستان نمی کند، بلکه داستان را به خدمت واقعیت نمایی در می آورد. این موضوع در خود رمان هم هست. “بن درایسکیل” و پدرش “هیو درایسکیل” در رابطه با جنایات کلیسا چنین دیالوگی دارند:

• «بن درایسکیل: منظورت از “داستان” چیست؟ این اتفاق حقیقتاً رخ داده بود. “داستان” نیست!

هیو درایسکیل: هر چه بوده، مربوط به گذشته است، فراموش شده و از یاد رفته است، اصلاً به این ماجرا فکر نکن. ما هرگز نخواهیم فهمید که …» (ص ۱۰۱)

آنچه برای نویسنده مهم است، برخلاف نظر هیو درایسکیل (دوک اعظم) صرفاً یک داستان بی اساس توهم زا نیست، واقعیت های تلخ و تکان دهنده ای است که به دهشتناک ترین شکل ممکن همانند کابوسی خرد کننده بر قهرمان داستان و خواننده ظاهر می شوند و از وحشت مو بر بدن آن ها راست می کنند. او (هیو درایسکیل) به عنوان یکی از شخصیت های رمان باید در واقعی بودن آن ها تردید نداشته باشد تا خواننده از این تأکید به باور پذیری کامل برسد. ما زمانی به تلاطمات روحی قهرمان داستان پی خواهیم برد که بدانیم بین “گذشته” و “آینده” زمانی وجود ندارد، چون زمان از حرکت باز نمی ایستد تا ما آن را “حال” بنامیم. آنچه که ما حال می نامیم، در حقیقت لحظه پیوستن آینده به گذشته است؛ پس بن درایسکیل نمی تواند ساکت بماند، او باید بین گذشته و آینده یکی را به عنوان گزینه اصلی زندگیش انتخاب نماید؛ یا باید تسلیم حوادث شود، همه چیز رابپذیرد و در برابر زشتی و مخالفت حوادث، دم بر نیاورد یا اینکه در پی شناخت، گره گشایی و افشای روند سپری شده، برآید تا بتواند بدون هیچ مانع و گره ذهنی، پا به بستر آینده بگذارد. او راه پرمخالفت دوم را برمی گزیند و همین تصمیم که از سرشت عاطفی و اندیشه های خاص او سرچشمه می گیرد، عامل نخستین و اصلیِ شکل گیری پیرنگ ساختاری و موضوعی رمان محسوب می شود. بنابراین تعارض و تقابل گرایی او، لذت سرکشی و عصیان نویسنده و خواننده را هم دربردارد.

با خواندن رمان، خواننده هم همراه با قهرمان داستان به راه می افتد و در تجربه های او شریک می شود: بن درایسکیل برای از بین بردن کشیش بی رحمی که به نام کلیسا و بنا به اعتقادات به ظاهر مذهبی اش بی محابا آدم می کشد و خواهر خود او راهم به قتل رسانده است، از محل زندگیش به حرکت در می آید و سفری طولانی آغاز می کند. او در این سفر که ظاهراً با انگیزه انتقام انجام می شود همانند روحی سرگردان و سرکش در هر لحظه و هر گام بر جای پای مرگ قدم می گذارد تا کشته شدگان را بشناسد و به انگیزه جنایات پی ببرد. این کار او به نوعی “نبش قبر” شباهت دارد: با بازگشایی قبر و تابوت مردگان، آنچه را که در مناسبات، مناسک و روابط جامعه کلیسایی و سازمان مخوف “حشاشین” پنهان است، برملا می سازد. از این رو، رمان که در کلیت خود یک رمان تاریخی- انتقادی و حتی سیاسی- مذهبی است، با ژانر پلیسی-جنایی و اثر رمان وحشت انگیز نیز می آمیزد و به اثری چند وجهی و چند بعدی تبدیل می گردد.

این اثر “وانموده” ای از یک دوران تاریخی است و می توان آن را آسیب شناسی فعالیت های کلیسایی یک دوره خاص به حساب آورد. اثری رئالیستی است که بیشتر به رازگونگی و دهشتی که در خود واقعیت ها وجود دارد، می پردازد. سفرِ خوان به خوان (Episodic) قهرمان رمان و عبور او از مکان ها و موقعیت های گوناگون و دور از هم، ما را با این سؤال رو به رو می کند که آیا واقعاً می خواهد انتقام بگیرد یا بخاطر ترس از مرگ، به دنبال عامل مرگ می گردد؟

نگاه گیفورد به مکانها و موقعیت های پرحادثه، یک رویه و سطحی نیست بلکه دارای “پرسپکتیو” است؛ یعنی با ترفندهای عمیق و نمایشی، همه حوادث و مکان ها را با شکل بندی و ابعاد واقعی برای ما خلق و مجسم مینماید. هنر او در تصویر کردن موقعیت ها و سپس ارائه تصاویر “اکسپرسیونیستی”، نشانه مهارت در فضاسازی است:

• «در و دیوار دفتر راهبه اعظم با رنگ های زرد، کرم و خاکستری کمرنگ نقاشی شده بود. صلیب مدرن و زیبایی چند سانتی متر با دیوار فاصله داشت و گویی در هوا معلق و شناور بود. این صلیب در زیر نور غیر مستقیم قرار داشت و سایه دراماتیک و با جبروتی بر دیوار انداخته بود.» (ص ۲۸۴)

• «قاتل بی حرکت برجای ایستاد و نفس زنان به اطراف نگریست. از قفسه سینه اش توده هایی از بخار سفید بیرون می زد و نور محو و کمرنگ تیر چراغ برق، نیمرخش را روشن کرده بود.» (ص ۵۱۸)

دهشت کلیسایی موجود همانند هراس از فراموشخانه ای مرموز و خطرناک، عمل می کند و عدم امنیت اجتماعی قهرمانان رمان (“بن درایسکیل” و “الیزابت”)، فرصت های لازم و دلایل منطقی برای خلق یک موقعیت و فضای عاشقانه را از بین می برد. آن ها در حالی که همدیگر را دوست دارند، اغلب مجبور می شوند به زبانی محتاط و تردید آمیز، فقط نیمی از عواطف شخصی شان را نسبت به هم بروز بدهند و با حفظ فاصله ای معین از هم جدا بمانند:

• «بن درایسکیل مرد خوب و مهربانی بود. الیزابت نسبت به او احساس خاصی پیدا کرده بود که برای یک راهبه ممنوع و مکروه بود و الیزابت معتقد بود که بن هم به او بی اعتنا نیست و طنزها و شوخی های بن تنها به خاطر بی تجربگی و خشکی خاص راهبگی اوست.» (ص ۲۵۱)

اگر تعبیر و تفسیر از “خدا” و تعالیم مذهبی فقط به یک برداشت معین و یگانه محدود و محقق گردد- که جز این نمی تواند باشد، وجود تفاسیر مختلف و توسل به دیدگاه های چندگانه و اغلب مغایر باهم – در هر لباس و هر زبانی ظهور نماید چیزی جز نفی خدا و ارتداد در همان دین نیست و ما، در رمان “حشاشین” با این تفاسیر چندگانه (Multi Religious Versions) روبه رو هستیم. چند گانگی تفاسیر، وحدت اصولی تعالیم دین مسیحیت را از بین می برد، هرکدام از پیروان و قدسین کلیسا بنا به منافع خاص خود به یک “یهودا” ی دنیا اندیش و بی رحم مبدل می شوند. آن ها در همان حال که داعیه دین و کلیسا و رهبری مردم دارند، چنان در ورطه فساد و تباهی فرو می روند که از ارتکاب اعمال غیراخلاقی اکراه ندارند، به کشورشان خیانت می کنند، با “نازی”ها همدست می شوند و در صورت لزوم برای صعود بر پله های سلطنت مذهبی، حتی همدیگر را ترور می کنند. “وال” (“والنتاین” خواهر “بن درایسکیل”) وقتی به این واقعیات تلخ و تکان دهنده پی می برد، معصومیت و قداست درنظرش رنگ می بازد و تصویر دیگری از کلیسا در ذهنش شکل می گیرد، آن را به الهه دو سر که مظهر دوگانگی و ریاکاری است، تشبیه می کند:

• «وال این دوگانگی کلیسای کاتولیک را همیشه با “جانوس”، الهه یونان باستان مقایسه می کرد که دو سر داشت و هریک از این سرها به سویی متضاد با سر دیگر، می نگریست.» (ص ۴۲۴)

• «یکی از کاردینال های فلورانس- که پسرعموی پاپ و جوان بیست و نه ساله خوشگذران بود- از سلستینا خواهرِ سباستیانو (اسقف، دوک و حکمران منطقه) درخواست کثیف و خلاف عفتی کرده و سلستینا هم با میل و رغبت به این پیشنهاد روی خوش نشان داده است.» (ص ۳۶۸)

• «پدر دان: تنها خدا می داند که در جمع کاردینال های ما چه تعداد معتاد به الکل، زنباره، محتکر، رباخوار و خائن وجود دارد.» (ص ۷۶۰)

کاردینال “دامبریزی” که قرار است به جانشینی پاپ، رهبر کاتولیک های جهان و نماینده مسیح بر روی زمین برسد، رمان شرلوک هلمز می خواند، چرا؟ چون خودش یکی از رهبران سازمان مخوف حشاشین است و باید هوشمندی شرلوک هلمز را برای بقای خود و حفظ رازهای خوفناک کلیسا که به فراموشخانه ای شباهت دارد، به عاریت بگیرد. او با “تبارگرائی” صرف مذهبی و رویکرد یک سویه به کلیسا و آیین ها و مراسم خاص با انگیزه سلطنتی غایی برای خویشتن، جنبه اجتماعی و انسانی مذهب را زیر پا می گذارد و تمایل غریزی اش را به جنایت و خون ریزی صریحاً بر زبان می آورد:

• «قهرمانی که دیگر خدا محسوب می شد، آن جا می ایستاد و برای ژوپیتر حیوانی قربانی می کرد و سر دشمنان او که در سیاهچال های “مامرتین”… شکنجه می شدند، با شمشیر از تن جدا می شد… در این مراسم انواع حیوانات مانند خوک، بز و گاو قربانی می شد… بوی خون آن قدر شدید بود که مردم مدهوش می شدند و خرقه های آن ها آلوده به خون می شد… و در میدان عمومی شهر جوی خون به راه می افتاد… اجداد ما… آری اجداد ما روی همین جا که ایستاده ایم، ایستاده بودند و همان طور که ما به خدای خود معتقدیم، به خدایان خود ساخته خویش ایمان داشتند. ما با آنان یکی هستیم.» (ص ۱۲۱ و ۱۲۲)

تامس گیفورد روایت داستان را به صورت “دوپاره” به نسبت سیصد و ششصد صفحه،به ترتیب بین خود (دانای محدود) و راوی اول شخص (شخصیت اول رمان “بن درایسکیل”) تقسیم نموده است. دوپاره بودن روایت که به تجربی بودن اثر اشاره دارد، به فاصله حسی و ذهنی خواننده از محتوای اثر و به عدم یکپارچگی “شکل و محتوا” منجر نشده است. خواننده، کماکان از طریق “تغریق ذهنی” و “هم ذات پنداری” با شخصیت های اثر در مسیر داستان پیش می رود: ریتم پر التهاب و پرشتاب حوادث و لحن سمج و پی گیر هر دو راوی، که به هنجارهای روحی و ذهنی نویسنده و بن درایسکیل باز می گردد، بر تسری روانی و بار تهیجی اثر افزوده است.

نویسنده، اکثر بخش های رمان را که به راوی اول شخص تعلق دارد، با عبارت گزارشی “بن درایسکیل می گوید” شروع می نماید و با این ترفند به طور غیرمستقیم گویی به خواننده یادآوری می کند: “این من نیستم، بلکه خودِ بن درایسکیل است که حرف می زند، بنابراین آن را باور کنید.” و چون بخش هایی را هم خودش روایت می کند، ذهن خواننده به این باور می رسد که “این قسمت ها را هم خودِ نویسنده با چشم دیده است و واقعی هستند.” بدین ترتیب، به باورپذیری و دست اول بودنِ حوادث داستان کمک می شود. این تأکید، با توجه به اینکه رمان، یک اثر تاریخی- مذهبی و انتقادی است و ما برای پذیرش چنین اثری نیاز به مستندات تاریخی داریم، موجه به نظر می رسد و بر وجاهتِ زیبایی شناختی و انسجام شکل و محتوای اثر می افزاید.

اگر توصیف های راوی اول یعنی دانای محدود (نویسنده) نبود و همه حوادث به شکل عینی و زنده نشان داده می شدند، این رمان به یک اثر چند جلدی تبدیل می شد، اما به نظر می رسد که نویسنده خواسته است همه چیز را در یک رمان تک جلدی جای دهد و برای این کار خودش به عنوان یک راوی در روایت داستان دخالت کرده تا از طریق توصیف روایی بعضی از حوادث، به گونه ای اشاره وار- از روی ناگزیری- نمایی موضوعی و نه “تصویری وکنش مند” از بقیه حوادث پشت پرده که در پی رنگ رمان سهم بسزایی دارند، به خواننده اراده دهد. باید اذعان داشت که نمی توان این راوی را کنار گذاشت. از حضور او برای انتقال بخشی از دانسته ها و درنتیجه، کامل نمودن اطلاعات لازم تاریخی، سیاسی، مذهبی و اجتماعی استفاده شده که دانستن آن ها برای خواننده و درک جامعیت اثر، لازم است، زیرا این کتاب دراصل به وقایع یک دوره خاص می پردازد. اگر راوی دانای محدود (نویسنده) نبود، ریشه و علیت بسیاری از حوادث خود به خود از بین می رفت و به پی رنگ ساختار اثر، عمیقاً لطمه وارد می شد:

• «تربیت مذهبی و تجارب فراوان، او را برای مقابله با سیل احساسات آبدیده کرده بود. اما نیش وجدان چیز دیگری است، عذاب وجدان در اعماق وجود انسان نفوذ می کند و چنان در گوشت و خون ریشه می دواند که حتی ایمان به خدا و کلیسا و کف نفس هم نمی تواند از تاثیر آن جلوگیری کند؛ کافی است انسان تنها یک لحظه خود را فراموش کند؛ عذاب وجدان بی درنگ بر وجودش حاکم می شود و آنگاه دیگر خیلی دیر است، آنگاه انسان باید بهای سنگین این لحظه بی خبری را بپردازد.» (ص ۲۴۵)

حوادث رمان دارای زمینه های تاریخی، مذهبی و سیاسی هستند و خودبه خود در گستره تفسیر و تحلیل قرار می گیرند که اگر چنین نباشد، هدف اصلی نویسنده مبنی بر آنالیز “داده ها و شده های مذهبی و سیاسی” تحقق نمی پذیرد. درونمایه تحلیل گرایانه رمان، زبان و شیوه بیان خاص خودش را می طلبد. معمولاً در این نوع زبان، جمله های کوتاه کمتر است و در همان حال برای به خود رها نشدن معنای تک تک جمله ها از حروف ربط و موصول استفاده می شود، به دلیل آن که جامعیت تحلیل در جمله های کوتاه و بریده بریده نمی گنجد. از این رو اغلب با دیالوگ های طولانی روبه رو هستیم که حتی شباهت زیادی به “مونولوگ” دارد. در همان حال جملات بلند و تفکر برانگیز در زبان روایی و دیالوگ ها فراوان است. توضیحات زیر از زبان خود شخصیت ها بیان می شوند که یکی از وسط رمان و دیگری حدوداً از قسمت های پایانی انتخاب شده است:

• «اطلاعات موجود درباره حشاشین بسیار اندک است و تعداد اسناد و مدارکی که در ارتباط با این گروه در دسترس باشد و از نظر علمی کاملاً مستند و صحیح تلقی شوند، انگشت شمار است. اما در بسیاری از منابع تاریخی مربوط به قرون وسطی، دوران رنسانس، مکرراً به این فصل سیاه از تاریخ مغرب زمین اشاره شده است/ براین اساس حشاشین مانند سگ های وحشی و هاری بودند که در قرون وسطی در حاشیه رُم پرسه می زدند و گاهی از گوشت انسان های بیمار، بیچاره و پیر ارتزاق می کردند یا به جان کسانی می افتادند که به گمان رویین تن بودن خود، بی پروا به استقبال خطر می رفتند.» (ص ۴۱۱)

• «من سال هاست که راهبه ام و اقرار می کنم که در طول این مدت افکار خود را طبقه بندی و دسته بندی کرده ام و برای هرچیزی مجرای خاص و معیارهای ویژه تعیین نموده ام: برای زندگی، برای احساسات، برای ایمان و اعتقاد و برای تصویر و تصوری که از شخص و شخصیت خود دارم. نمی خواهم سر شما را با این چیزهابه درد بیاورم، ولی باید بفهمید که پافشاری من براین شیوه تفکر، به اضافۀ نیروی عادت، بر نحوۀ فکر، سخن گفتن و رفتارم تأثیر فوق العاده زیادی دارد و اکنون من راهبه، من معتقد به کلیسا همه را رها کرده و به سراغ شما آمده ام – به سراغ …» (ص ۷۹۳)

دیالوگ ها همیشه به طور نوبتی بیان نمی شوند و گاهی چند دیالوگ (دوازده دیالوگ از “الیزابت” در صفحات۶۷۲ تا ۶۷۷) پشت سرهم و بدون دیالوگی از مخاطب او، بیان می شوند و ما فقط از روی مفهوم دیالوگ تشخیص می دهیم که همه دیالوگ ها متعلق به یک نفر هستند. این ترفند تامس گیفورد هنرمندانه ترین شیوه های بیان دیالوگ و نیز سبکی نو در کاربرد دیالوگ در رمان، محسوب می شود.

نوشته، جنس دوم زبان است و در زبان توصیفی این رمان، “صفات” فراوانی به کار رفته و وسواس نویسنده گاهی به “تکرار” و “تأکید” منجر شده که تا حدی بر حجم کتاب افزوده است. به کاربردن صفات زیاد در یک اثر، چیزی جز هم آمیختگی عاطفی و نظری نویسنده با حوادث و ارائه قضاوت های ذهنی او نیست. این حالت در آثار کلاسیک زیاد به چشم می خورد و این اثر هم از چنین عارضه ای مبرا نمی باشد:

• «این تلاش بی ثمر و نومیدانه ، گاهی جنبه های شادی بخش و سرگرم کننده ای هم داشت.» (ص ۱۶)

• «اما بعد دستم را دراز کردم تا صورتش را نوازش کنم که اکنون کاملاً بی حالت و بی جان و تهی آن روح سرکش و امیدوار بود.» (ص ۸۳)

• «مکانی تاریک و تهدیدآمیز و خطرناک که نیرویی ناشناس، زشت و پلید آن را تکان می داد و به لرزه می انداخت.»(ص ۲۵۷)

• «ولی او قاتل بی نهایت بی رحمی بود، مصمم و آشتی ناپذیر، خونسرد و پی گیر بود.» (ص ۵۶۰)

• «در پس زمینه عبوس و غمناک تابلو چند درخت تکیده و لخت دیده می شد. پرنده های سیاه و زشتی در آسمان سرخ رنگ چرخ می زنند.» (ص ۷۹۹)

گرایش به توصیف زیاد و آمیختگی گویه های ذهنی و عاطفی نویسنده با داستان، گاهی زبان او را به اغراق و مبالغه گویی و عتاب از چارچوب سبک رئالیستی اثر، وادار کرده است:

• «قالی عظیم و رنگ و رو باخته ای به بزرگی اقیانوس کبیر اما به مراتب قدیمی تر و کهنه تر از آن، بخش اعظم کف سالن را پوشانده بود.» (ص ۴۷۹)

• «هرچند لحظه یک بار، خنده مردم مانند نعره رعد، ناگهان و غیر مترقبه به آسمان بر می ساخت.» (ص ۶۶۷)

• «یکی از گونه هایش چنان آش و لاش بود که گویی در گذشته از آن به عنوان هدف تیراندازی استفاده کرده بود.»(ص ۶۸۲)

این اثر را به تعبیری می توان رمان ماجرا (Novel of Adventure) یا رمان کلیسا (Novel of the Church) نیز نامید، زیرا در آن با رویدادهای بیشماری که به کلیسا مربوط می شود، روبه رو هستیم. سماجت و شتاب قهرمان داستان هم برای دنبال کردن ماجرا به همنواختی (Coordination ) کنش مند و متقابل دو عامل “شخصیت” و “حادثه” منجر شده که به ضرب آهنگ گویا و حس آمیز رمان کمک فراوان کرده است.

ذهن تصویرگرای تامس گیفورد با خلق صحنه های بسیار گیرا، زنده و کنش مند، خواننده را در همه حال در زمان و مکان حوادث و کنار شخصیت ها نگه می دارد:

• «بازوانی بی نهایت زورمند به دور بدن کریستوس حلقه زد، دست هایی عضلانی گردن او را فشرد و بعد … آن دو مرد در تاریکی گورستان به رقصی مهیب و مرگبار پرداخته، گویی یکدیگر را درآغوش گرفته بودند، چهرۀ هر دو خیس عرق بود. بالاخره صدای چندش آوری برخاست، صدای شکستن استخوان به گوش رسید، صدای خرخر خروج هوا از شش های لهیده به گوش رسید. کریستوس مرده بود.» (ص ۵۴۷)

نویسنده، شخصیت هایش را همانند پرتره های نقاشی برای خواننده تصویر می کند تا در همه حال این تصویر “بیرونی” همراه تصویر “درونی” آن ها باشد و همانند انسان هائی واقعی، حضورشان بیرون از ذهن خواننده پررنگ تر و برجسته تر گردد. این یکی از ویژگی های سبک رئالیستی این رمان به شمار می رود:

• «مردی که در آستانه در ایستاده بود، بارانی کهنه و رنگ و رو رفته ای به تن، کلاه زیتونی رنگ با نوار باریک چرمی به سر داشت. صورتی با گونه های سرخ داشت. ابروان انبوه و پرپشت خاکستری رنگش بر چشم های آبی کمرنگی که در عمق گودی حدقه برق می زد، سایه افکنده بود. گوشه ای از یقه سفید کشیشی اش از زیر شال گردن خاکستری رنگی که به دور گردن پیچیده بود، دیده می شد. قدش حدود یک متر و هفتاد سانتی متر بود و تقریباً شصت سال داشت.» (ص ۷۷)

اکثر حوادث در هوا، مکان های خاکستری و حتی گاهی با حضور چهره های خاکستری شکل می گیرند که با توجه به موضوع دهشتناک رمان، “فضا”ی خاصی فراهم آورده و تبدیل به “نماد”ی از سردی، کسالت، بیزاری و حتی ترس شده است. قهرمان رمان از ماندن در این برزخ “خاکستری” –بین روشنی و تاریکی کامل- و از تبدیل شدن این فضای خاکستری به تیرگی و ظلمت می هراسد، که در اکثر موقعیت ها چنین اتفاقی روی می دهد و قهرمان در فضاهای تاریک قرار می گیرد و با سرگشتگی و وحشت برای خروج از این تاریکی به تکاپو می افتد:

 «نور کدر و خاکستری رنگی از پنجره به درون اتاق می تابید.» (ص ۱۰۷)

 «روز خاکستری و بارانی وسردی بود.» (ص ۴۷۸ و ۴۷۹)

 «از میان مه خرابه های دیوار سنگی و ساختمانی عظیم و خاکستری رنگ و پر از …» (ص ۵۲۸)

• «سعی کردم در آن هوای مه آلود و خاکستری رنگ، چیزی ببینم.» (ص ۵۶۵)

 «زیر صخره ای که به بیرون شکم داده بود، مشتی خاکستر سیاه و مرطوب به چشم می خورد.» (ص ۸۷۴)

• «بعضی دیگر صورت های رنگ پریده و خاکستری داشتند.» (ص ۳۸۵)

• «ساختمان صومعه، بنایی خاکستری رنگ بود.» (ص ۳۷۶)

• «شاید می توانستم در تاریکی، یکی از درهای جانبی یا در پشتی کلیسا را پیدا کنم و خود را از این تله خودساخته رها سازم.» (ص ۶۹۱)

شخصیت اصلی (بن درایسکیل)، شخصیتی ساده و یک لایه (Flat) است و در طول زمان اندیشه و عواطفش دچار تغییر و تحول بنیادین و ماندگار نمی شود. شخصیت های منفی رمان اغلب یک ترکیب روانی پیچیده و چند بعدی (Round) دارند (هورست من، دامبریزی، هیو درایسکیل). آن ها بخاطر تعقیدات روانی و منافع اقتصادی، سیاسی و سوداگری غیر متعارف و چندسویه شان با آن چه که آسمانی و رهبانیت می پندارند، تمام آن چه را که انسانی و عدالت خواهانه است از بین می برند و تا پایان رمان زوایای روحی و چهره واقعی آن ها به طور کامل آشکار نمی گردد، چون در هیئتی دوگانه و رازگونه بر خواننده و سایر قهرمانان رمان ظاهر می شوند.

نگاه نویسنده، چه در عرصه”زبان” و چه در قلمرو “طرح داستانی” به “روساخت”هاست، نه به ژرفای ساختاری آن ها، اما پیچیدگی و عمق فاجعه بار رویدادها به حدی است که خواننده را به درون می کشد و سرانجام با تعلیق های ذهنی فراوان، او را بهت زده و حیران به بیرون باز می گرداند.

“یک لایگی”و “تعلیق آمیز” بودن حوادث رمان از آن گونه نیست که بخشی از درونمایه یا طرح داستن را به چالش ذهن خواننده بسپارد و اصرار نداشته باشد که حرفش را به طور کامل بیان کند: داستان درخودش تمام می شود. این رویکرد به لایه بیرونی حوادث به معنای آن نیست که رمان، حرکتی یکنواخت و آرام دارد، بلکه بالعکس حوادث به شیوه ای تند، مهاجم و غیر قابل انتظار اتفاق می افتند، فرصت اندیشیدن مقطعی و “درون گرایی” را از خواننده می گیرند؛ لذا بیش از آن که به طور لحظه ای تحلیل پذیر باشند، از تحلیلی نهایی و جامعیتی کُلی، داستانی و معماگونه برخوردار هستند.

هر بخش رمان مانند یک “گره” عمل می کند و با گشودن هر گره، گره موضوعی دیگر بسته می شود و شوق پی گیری رویدادها را دوچندان می کند؛ حوادث آن پس از تعلیق های ذهنی پی در پی، سرانجام با یک حادثه پایانی و توسل به آخرین گره داستانی، از حالت رازگونگی به در می آیند. از این رو، کوبندگی صحنه شروع، شکل گیری آکنده از تعلیق تک تک حوادث و پایان بندی تکان دهنده رمان، آن را همانند فیلم نامه ای جذاب برای هنر سینما از قابلیت های بیشتری برخوردار کرده است، بطوریکه اگر به صورت فیلم درآید، ویژگی های بصری اش چشم گیرتر و حس آمیزتر خواهند شد. گرچه نمی توان به عنوان یک فیلم نامه نوشته و تدارک دیده شده برای سینما به آن نگریست، اما می توان به گونه ای فراتر، آن را یک ادبیات داستانی سینمایی به شمار آورد که عملاً واقعیت پیدا کرده است. در مورد حوادث آن، خود نویسنده هم ذهنیتی سینمایی دارد و اغلب به سینما و هنرپیشگان اشاره دارد:

• «ادوارد جی. رابینسون» (ص ۵۹)

• «گاری کوپر» (ص۹۱)

 «لیلی پالمر» (ص۹۲)

 «ژان پل بلموندو، برژیت باردو، ایومونتان، سیمون سینیوره» (ص۴۷۰)

• «این منظره به صحنه بعضی از فیلم های همفری بوگارت شباهت داشت.» (ص ۳۱۳)

• «متوجه شد که این زن به جین وایمن هنرپیشه مشهور شباهت دارد.» (ص ۴۶۹)

رمان از یک پایان بندی بسیار نیرومند و غیرقابل پیش بینی برخوردار است: یکی از دشمنان بی رحم و بسیار خطرناک جامعه، نزدیک ترین شخص به “بن درایسکیل”، هم خون خود او و کسی است که در تولد و اهدای زندگی به او نقش اساسی داشته است (پدرش دوک اعظم، “هیو درایسکیل”)، و این یکی از غم انگیزترین و دهشتناک ترین تراژدی های قرن بیستم، در سال های جنگ جهانی دوم و بعد از آن می باشد.

[ad_2]

لینک منبع